آنگاه،بی هوا،هک شدم!
نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه،پنجره را نبندید
،من همان ستیغ قدیمی هستم...وحالا ادامه ماجرا...!
سلام.
به وبلاگ برهوت من خوش آمدید!
از آنجا که احیانا آخرالزمان است،میدانید که اتفاقات عجیب و غریب زیاد می افتد.می پرسید خوب چه ربطی داشت؟!
عرض میکنم...
(داخلی-نمای خانه-ساعت ۱۲:۴۵)
بینگ(صدای پیامک گوشی وقتی دریافتی ها پر است)
محل نمیدهم..
ادامه ناهار..
حدود نیم ساعت بعد،میروم سراغ گوشی.
New message..
Reed..
((وبلاگتو هک کردن :s))!!!!!!!!!!!!!
****
هک کردن؟!یعنی چی هک کردن؟!
کامپیوتر را روشن میکنم و اسم وبلاگ را وارد:
((این وبلاگ هک شد
سن:۱۸ سال
علت:سرگرمی
نام:I love you(!!!!!!!!!!!!!!!!!!!) ))
.
.
.
خوب منم آی لاو یو!!!![]()
****
لابد میگویید هک شد که هک شد،حالا چرا انقدر کولی بازی در میاری؟!اصلا چه ربطی داره به آخرالزمان؟!
حق با شماست اما چیزی که برای من عجیب بود نه هک شدن وبلاگ،که "علت" هک شدن وبلاگ بود.
<سرگرمی>
واقعا این نوع تفکرات از کدام خلا این هرکی آباد،سرچشمه میگیرد؟
این جرایم کوچک اما به غایت بزرگ که اتفاقا ارتباط مستقیم هم با سرنوشت بشریت دارد،معلول کدام به هم ریختگی هاست؟
وقتی آزار یک عده که نه میشناسی و نه حتی دیده ای شان،در جامعه ات،بدون هیچ دلیلی،میشود سرگرمی،باید چه کرد؟بگویید سر چه کسی یا چه چیزی باید فریاد زد؟
لااقل اگر مبنای ایدئولوژیک داشت دردمان یکی بود،نه مثل حالا،که نمیدانیم اصلا چی هست و راه حلش چیست؟اگر عقاید سیاسی یا حتی مذهبی پشت قضیه بود که انقدر غصه خوردن نداشت!
****
آدم گاهی وقتها دردش میگیرد،دلش،قلبش،منطقش،عقلش...
بیهدفی،بی هدفی،بیه دفی..
وقتی جامعه به سمتی میرود که "برای سرگرم شدن،بیازار" باید هم دردمان بگیرد،باید حتی بنشینیم و گریه کنیم،که این نشانه،نشانه کوچکی نیست،که یعنی خیلی کم کار کرده ایم،که ما خیلی کم کار میکنیم..
و بدتر،زمانیست که ندانی محل عفونت ،دقیقا، کجاست،که احساس کنی فقط داری دور خودت میچرخی،مثل فرفره،از هر طرف که باد بیاید...
هک شدن وبلاگم،یک مژدگانی برایم داشت،و آن این بود که فهمیدم،به آن- به عنوان یکی از متعلقات مادی ام-وابستگی چندانی ندارم،منکر نمیشوم،ناراحت شدم،اما آنقدر نبود که قابل محاسبه باشد..
همه آن پست خصوصی که با کامنت هایی که دوستان خصوصی گذاشته بودند (قریب به ۷۰ کامنت)و تنها در فضای خصوصی پست به نمایش گذاشته میشد،معنا پیدا میکرد،از بین رفت!بحث خوبی شده بود،ثبت هم نکردمشان.اما به هر حال فکر میکنم آن نتیجه ای که میخواست بدهد را داد،گرچه بعد ازین میخواستم مطالبش را دسته بندی کنم،که بنده خدا،عمرش به دنیا نبود...!![]()
در ضمن،نسخه پشتیبان هم نداشتم
!!!
.
.
.
من نگرانم...
نگاه میکنم،کلاه از سر عقلم فرو میغلتد. میفهمم هنوز تا تو فاصله هاست.باید بروم، نه،باید بیایم،به سوی تو،ای"ستیغ" سخت دست یافتنی ام..